شعر در وصف قلل معروف ایران

ارتفاعات قروه که از قلم شاعر افتاده است(قلل پریشان)
تا لطف خداوندی او زیب جهان است
آراسته از قدرت او کون و مکان است
کوه و کمر و جنگل و دریا و بیابان
یک گوشه ای از خلقت صد خلقت آن است
من عاشق کو هم سخن از کوه سرایم
در مذهب ما کوه همی قبله ی جان است
در دامنه ی « لار» نگر کوه « دماوند »
افراشته قد همچو یکی سرو روان است
تا گشته « علم کوه » علم بین جوانان
هر ساله به آن سوی دو صد دسته روان است
بر چرخ اگر تکیه زند « تخت سلیمان »
کاری است بجا، حجله ی بلقیس زمان است
خواهی اگر از جنت و فردوس نشانی
در دامنه ی خرم کوه «سبلان» است
تا سلسله ی کوه « دنا » گشته پدیدار
عالم همه پر از گل و از آب روان است
«امرو له» و «خرسنگ» و «سرکچال» به خوبی
هر یک به مثل گوشه ای از باغ جنان است
«خرسان» و«هرم داغ» و« سیالان » و« شهیدان »
در روی زمین آیتی از دور زمان است
« الوند » که هر گوشه ی او باغ بهشتی است
زیباست از این روی که به دشت « همدان » است
« یخچال » که معروف به « صاحب » شده امروز
از لاله و گل صاحب این نام و نشان است
در« خورزنه » بین تابش خورشید جهان تاب
خورشید در این کوه همی نور فشان است
«شازند» و«سفید خانی» «کوه سرده» و«شاه کوه»
از جنت و فردوس در این ملک نشان است
عاجز بود از وصف « چهل چشمه » زبان ها
صد چشمه و صد جوی از او در جریان است
نا « پنجه علی » پنجه زده بر زبر خاک
از پنجه ی او خاک سیه لاله فشان است
در طول« ارس »کوه « قراباغ » و « قراداغ »
سر چشمه صد رود که در « دشت مغان » است
کوه «دل» و کوه «بل» و «کیلویه » و «مه ریز »
سر منزل ایلات سلحشور جوان است
« کوه پایه» و «در بند» و «علیجوق » و« سیاه کوه»
از کثرت گل گلشن بی خار و خزان است
« سر تشتک » و « تفتان » و « نشان » کوه « چهل تن »
چون دسته گل مانده ز دوران کیان است
«هولانه» و «منشاد» و دگر «درفک» و «دهلق»
شاداب تر از روی و رخ سیمبران است
در یزد نگر «شیرکه » و کوه «تزرجان»
از هر طرفش آب روان در فوران است
از «زرد که» و «هفت تنان» شرح چه گویم
از لطف و صفا فارغ از او صاف و بیان است
از قله «کلوان» و ز «کوشا » و «اویدر»
این قله دگر جنت و آن باغ جنان است
«آلانه سر» و«لشکرک» و قله «چالون»
خاکش زرو سنگش همه یاقوت یمان است
در «پاوه» و«نو سود» نگر قله «شاهو»
ماوای دو صد طایفه از خرد کلان است
افروخته از لاله به دامان خود آتش
معروف به «آتشکه» از ایرو به جهان است
«توچال» که افراشته قد تا به ثریا
یک خرمن گل بی شک و بی ریب و گمان است
در عالم امکان نبود کوه چو «کرکس»
صد کرکس و سیمرغ در او در طیران است
«چوپار» به «کرمان» چو بهشتی است مصفا
کزعطر گلش، زنده دماغ و دل و جان است
تا کوه «هزار» است به سطح کره خاک
خاک سیه از نکهت او عطر فشان است
در روی زمین کوه «پیرو» همچو عروسی است
کاراسته در حجله زیبای جهان است
تا خیمه به عالم زده «دالاهو» ی سر سبز
سر سبز از او منظره ی کون و مکان است
خرمتر و سرسبز تر از کوه «نواکوه»
نادیده کسی کوه که خرمتر از آن است
در ملک لرستان «شتران کوه» به خوبی
چون اشترکی مست به هر سو نگران است
در وصف «کلون بسته» چه گویم ز طراوت
یکپارچه گل بی خس و خاشاک و خزان است
در روی زمین کوه «کهار» است چو مینو
کز سنبل و آلاله به از باغ جنان است
تا قله «ناز» است به پاناز نکویان
بی ارزش و بی قیمت و بی سود و زیان است
کوهی که به دوران شده معروف به «آزاد»
خوش منظره مانند یکی سرو چمان است
«سرخاب» بهشتی است که صد کوثر و زمزم
از دامنه ی خرم او در جریان است
تا بر زبر خاک کمین کرده «کمان کوه»
پشت فلک از تیر خدنگش به کمان است
«خان گرمز» اگر از نظر خان شده پنهان
بی پرده عیان در نظر خلق جهان است
تا «آلمابولاغ» است به پا کشور ایران
از خرمی و لطف و صفا، زیب جهان است
در مغرب الوند نگر قله ی «کرگز»
چو باغ بهشتی است که در ملک جهان است
تا صبح قیامت اگر از کوه سرایم
وصفش به دراز قدرت گفتار و بیان است
کاهی نتواند که کند وصف ز کوهی
هر چند سخندان و سخن سنج زمان است
بس کن « جل» این قصه و در راه عمل کوش
انسان به عمل اشرف مخلوق جهان است
منظومه ی اشعار محمود اجل در وصف قلل معروف ایران
«کومالیا» همان کوه «کولاوا» در جنوب غربی قروه کردستان می باشد که از دوران کودکی با آن آشنا بودم و مثل همه کوهنوردان این شهر، کوهنوردیم را از آنجا شروع کردم. هر بار که پای بر روی قله آن می گذاشتم، با شور و هیجان وصف ناپذیری می گفتم: «کولاوا» برایم همان هیمالیای کوچک شده می باشد به همین خاطر آن را بر وزن «هیمالیا» تلفظ می کردم. حالا می خواهم وبلاگم همان تلفظ خاطرات گذشته ام باشد پس به وبلاگ «کومالیا» خوش آمدید...